![]() |
![]() |
|
|
"...............گر هم گله اي هست ...دگر حوصله اي نيست ...." --------------------------------------------------------------------- پ . ن : حال خندوندن ندارم.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/04/01ساعت 8:55 توسط قارچی |
|
|
حال كه در اين بلاد تفسير انتخاباتي شيوع فراوان نموده گروهي از هواداران و قارچ خواهان از بنده جويا شدند كه : يا قارچي در دست ! اي ايستاده با قارچ ! چه شده است تو را كه سكوت اختيار نمودي در اين بلبشو و شير در الاغ ؟ ما رو روشن ساز و شفاف سازي نما كه با كيستي و از چيستي و كدامين گزينه را گزينش نمائي ....؟ در پاسخ فرمودیم كه روزي پدرمان ما را احضار نموده و با لحني كه در خاطرمان حك شد نصيحت فرمودند : "ای پسر تو اين ممكلت هر گهي ميخواي بخوري بخور ولي حرف از سياست مياست بزني خشتكتو پاره ميكننا " و ما چون درد پارگي خشتك زياد كشيده ايم و با اين واژه انس و الفتي ديرينه داريم و فهميده ايم كه اگر ماتحت جر بخورد خودش خوب ميشود ولي خشتك خودش خود به خود خوب نميشود و هزينه دوخت و دوز هم با توجه به اينكه هر طبيب و قابله اي وارد اينكار شده و دست در آن زياد گشته بالاست و با توجه به اينكه ما را مسجل گشت كه سياسي كاري عوارضي دارد من جمله " وازكتومي بدون بي هوشي " كه ميگويند دردي بس اليم است و جانسوز، و از آنجا كه دانستيم هنگامي كه بزرگان ميگويند " ما راي ميدهيم ولي هيشكي نميدونه به كي " در دل به آخرين كلمه خود دو حرف "رم " را هم ميچسبانند گفتيم كه ما هم نميگوئيم به كي.... زيرا چند چيزنداريم : 1- حوصله ناز كشيدن از دوستاني كه خلاف ميلشان راي ميدهيم 2- حال فك زدن با اين و اون 3- علاقه به تبديل شدن از ايستاده با قارچ به نشسته روي قارچ! 3- ت خ م بيش از یک جفت براي بريدن ! لذا ياران من ....ما چه بدهيم چه ندهيم چيزيش به شما نميرسد! ...شما بدهيد انشاا...ا كه مقبول ميفتد ...!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/03/20ساعت 12:9 توسط قارچی |
|
|
عجيبا غريبا كه در مملكت گل وبلبل يك محصول كاملا" ساخت داخل و تميز همچون برگ گل و داراي انواع و اقسام استانداردهاي بهداشتي را براي اينكه چشم نامحرم نبيند چنان در كيسه هاي پلاستيك مشكي و غير بهداشتي همانند جنس قاچاق مي چپانند ( مانند نوار بهداشتي ) ولي يك كالاي مستهجن صد در صد ساخت بيگانه و زبر و پلاستيكی و خاردار را در انواع و اقسام رنگ و عطر و مزه را در ويترينها ميچينند و خيلي عادي دست هر ننه فمري ميدهند ( مانند ك ا ن دوم ) كه آدمي هاج و واج مي ماند ... از آنجا كه حتي اسم اين كالا هنوز براي برخي از دوستداران ! نامفهوم است لذا جهت تنوير اذهان عمومي موارد ذيل به استحضار ميرسد : پس از تحقيقات كارشناسانه محقق گشت كه واژه نوار بهداشتي توسط برخي از هموطنان عزيز (ق...نی ) بر روي اين كالا گذاشته شده است چون در ساليان گذشته كه نوار كاست را هنگامي كه يك طرف آن خراب ميشد از طرف ديگرش استفاده مينمودند ايشان نيز در هنگام چراغ قرمز ! از طرف ديگر فرد استفاده ميكردند لذا براي حفظ وجه تشابه اسم نوار و چون تميز و يه جوري ! بود پسوند بهداشتي را به ته آن افزودند .... حال كه صنعت الکترونیک پيشرفت اساسي نموده است پيشنهاد ميشود كه جهت رفع خجالت از مشتريان مادر مرده اسم اين كالا به عنوانهاي ذيل تغيير يابد : 1- "چيز بهداشتي " رسيد ! 2- " سي دي ، دي وي دي ، فلش مموري استريليزه " موجود است ! 3- " روم به ديوار ، گلاب به روتون " در انواع مختلف ! 4- " اونائي كه با سس بيستر دوست دارن اينو امتحان نکنن " با نصف قيمت ! 5- " اِِِپُل شورت " در مدلهاي متنوع ! 6- " برگه گواهي مرخصي اون چيزه كه مثل تقويم وقتي قرمزه تعطيله " با قيمت تعاوني! 7- " چاي ليپتون مخصوص دراكولا " موجود است !!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پي نوشت : در همين راستا به كليه مدارس ابتدائي ، مهد كودكها و كليه كودكان عزيز اعلام ميشود كه از اين پس در هنگام بازي كلاغ پر ميتوانند با شنيدن اسم نوار بهداشتي نيز پر بگويند و اين امر هيچگونه جرزني محسوب نمي شود ...چون همانطور كه مهمانداران هواپيما جزو پستانداران هوائي محسوب ميشوند پس نوار بهداشتي بالدار هم تو لیست پرندگانه دیگه ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/09ساعت 15:39 توسط قارچی |
|
|
شهرام خيلي لوده بود ...دفعه اول بود كه ميديدمش ، ازاول جاده چالوس همش سعي ميكرد كه خوشمزگي كنه و سعي ميكرد كه نشون بده خيلي باحاله ... دم يه قهوه خونه بين راهي نگه داشتيم ...ملت هم جمع بودن ..شهرام رفت توالتي كه خارج از ساختمون بود و فضاي تنگ و تاريك و قديمي داشت ... منتظراين بوديم كه سفارشمون برسه ...يهو صداي جيغ بلندي شنيديم كه همه مردم از جاشون پريدن .... همه نگاهها با وحشت به طرف توالت برگشت ...درب توالت به شدت چند بار با ديواره برخورد كرد ...انگار يه نفرو بهش ميكوبيدن و بعد ناگهان در باز شد ... شهرام با رنگي پريده در حالي كه شلوارش تا نيمه پائين بود و نصفي از قضاي حاجتش بهش چسبيده بود و جلوش هم خيس شده بود با قدرت هرچه تمامتر از توالت بيرون پريد و چند قدم كه دور شد تازه فهميد كه در چه وضعيتي قرار داره ..... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ كساني كه در هنگام رفع حاجت زير پاشون سوسك ديدن خوب ميدونن كه وقتي توي هپروت هستن و تمام تمركزشون رو بر روي مخرجشون جمع كردن اگر يه موشي رو به اندازه گربه در حالي كه با چشماش به شما زل زده درست در فاصله 2 سانتي " بي ادبی " شون ببين چه حسي به آدم دست ميده و اونوقت به اين شهرام بيچاره حق ميدن .... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/02/23ساعت 15:50 توسط قارچی |
|
|
آدمي وقتي سوال ميپرسد ميبايست جمله اش را كامل ادا كند وگرنه آدم ساده اي مثل من از كجا بايد بداند كه منظور ايشان چيست ؟ علم غيب نداريم كه ... دوران دانشگاه بود ....وارد كلاس شدم ...دختر و پسر مشغول سر وصدا و داد وبيداد بودند ... از آنجائي كه بنده در كل دانشگاه به عنوان ساده ترين و معصومترين فرد شناخته شده بودم بچه ها به محض ديدن من گفتند بيا ...فلاني اومد ...خانم " ش" كه اعتماد به نفس كاذب عجيبي در زمينه زيبائي داشت و بر با مزه بودن خود بسيار اصرار ميورزيد به طرف من اومد و گفت : - فلاني نطر تو چيه ؟ - من ؟ واسه چي ؟ - ميخوايم با استاد صحبت كنيم بندازه عقب !!!!!!!! - جدي ؟!!ميخواين بندازه عقب ؟!! - آره خب ...بهتره بابا! - بهتر و بدتريشو نميدونم ...خودتون ميدونين ....اگر فكر ميكنين بندازه عقب بهتره خب بندازين عقب ...حالا من بايد چيكار كنم ؟!! - هيچي ديگه تو هم اصرار كن ! - من اصرار كنم بندازه عقب ؟!!!! - آره ديگه ... ( بچه ها كه مي دونستن كه من چقدر ساده ام و اين حرفها همه اش از روي دلپاكي منه و منتظر پايان اين ماجرا بودن ميخنديدن و ايشون هنوز متوجه نشده بود ...) - باشه ....من با استاد صحبت ميكنم كه بندازه عقب ولي اگر قبول نكرد چي ؟ - چرا اگه همه اصرار كنيم قبول مي كنه - شايد خوشش نياد !! - از چي ؟!!!! - كه بندازه عقب ( اينجا بود كه دوستمون فهميد بچه ها چرا ميخندن ولي نخواست خودشو از تك و تا بندازه ) - حالا شما هم بگو اينجوري فرصت داريم حداقل يه ذره بخونيم - آره خب اينطوري آدم ميتونه كتاب دستش بگيره .... -------------------------------------------------------------------------- هنوزم كه هنوزه نميدونم استاد عقب انداخت يا نه .....ولي امتحان سر موقع خودش برگزار شد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/02/15ساعت 12:2 توسط قارچی |
|
|
تو تاكسي بوديم .... صداي عهديه از بلندگوها پخش بود خانم كه خيلي شيك هم بود صندلي جلو نشسته بود و دخترك كه ۵-۴ سال داشت روي پاي مامانه و رخ به رخ نشسته بود و هي زبون ميريخت مامان هم سعي ميكرد طوري جواب بده كه دخترك بيشتر شيرين زبوني كنه ، راننده كه سن وسال دار و يه مقدار داش مشدي بود دستاش روغني شده بود و سعي ميكرد كه فرمان ماشينو كثيف نكنه ..هر كي توي حال خودش بود ولي در عين حال به شيرين زبونياي دختره گوش ميداديم .راننده دست برد و از جعبه دستمال كاغذي يه دونه بر داشت ....طرح روي دستمال كاغذي سفيد عكساي قلب همراه با گلهاي كوچيك قرمز رنگ بود ..... دخترك اين صحنه دست بردن راننده و برداشتن دستمال كاغذي رو با چشمهاش تعقيب كرد ...ناگهان برگشت به مامانش گفت : - مامان ، مامان - بعله - اينو نيگا كن ! - چيو ؟ - اين دستمال كاغذيه رو ! - خوب چيه مگه ؟ - ببين چقدر شكل شورت توئه كه ديشب پوشيده بودي !!!!
دستمال در دستهاي راننده بي حركت ماند ..... -------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ . ن 1: اي وزارت ارشاد ، اي گشت منكرات ، ما منبع فساد را كشف كرديم .... به جاي رفتن در كوچه و خيابان فسق و فجور را در درون جعبه هاي دستمال كاغذي بجوئيد ! پ . ن 2 : اگر ميشد روي جعبه هاي اين دستمال ها نوشت " به هيچگونه تمركز فكري ، ياد آوري خاطرات و هنرهاي تجسمي نيازي نيست " چه فروشي مي كرد !! پ . ن 3 : تجسم كنيد آگهي ها روي در و ديوار سوپر ماركتها را : " دستمال كاغذي با مايع چرب كننده ، دستمال كاغذي با طعم گيلاس ، دستمال كاغذي خار دار ، دستمال كاغذي با مارك گوچي و كريستين ديور ، دستمال كاغذي مدل گره اي ، دستمال كاغذي مدل لامبادائي پ . ن ۴ : خانوما و آقايون محترم ...وقتي بچه دهن لق دارين حداقل شلوار بپوشين
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/31ساعت 9:39 توسط قارچی |
|
|
مرده شور تركيب هرچي آدم رفيق ضايع كن بي جنبه رو ببرن ..... حالا بر فرض يكي هم سوتي داد ....آدم بايستي همچين بخنده كه مجلس بهم بريزه ؟ حالا بيا و ثابت كن كه بابا من متاثر شده بودم .....
" جلسه بود و همه دور تا دور نشسته بودند ، خانم مهندس با حالتي خاص موضوعي رقت انگيز و دراماتيك را شرح داده و كل حضار با چهره هائي مغموم گوش ميدادند ..... درست هنگامي كه به نقطه اوج داستان رسيده بودند براي اينكه روح لطيف خود را نمايان سازند فرمودند : واي ي ي ي ي همين الانم تمام موهاي تنم سيخ شده ! بنده در جهت تائيد فرمايش ايشون و براي اعلام همدردي عرض كردم : مال منم سيخ شده ......!!!!! "
مجلس را تجسم كنيد ..!!!! ----------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ .ن : آقاي شاعري كه فرموده اي : تو مو ميبيني و من پيچش مو .......... لطفا" اين پيچش و ميچش را به اين دوستان بنده توضيح دهيد ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/01/24ساعت 11:12 توسط قارچی |
|
|
تقصير من چيه كه ملت ما لغتنامه دهخدا رو حفظ نيستن ....!! اون مادر مرده 30 سال زحمت كشيد واسه همین روزا دیگه !!!
"در جلسه بوديم ... همه حضار خير سرشان آدم حسابي بودند ...خانم كه ماشالا روي اورانگوتان را سفيد نموده بود غمزه ريزان از اين كه با آقاي فلاني كار كند امتناع مي نمود . بنده به عنوان ميانجي عرض نمودم : خانم شما قبول كنيد من به ايشون سفارش مي كنم كه هر طور شده شما رو ارضا كنه .... " نمي دونم چرا چند نفر پقي زدند زير خنده و بعضيها سرشون رو انداختن پائين و اين خانم هم از آنروز تا حالا با من حرف نميزنه مگه ارضا همون راضي معني نميده خب ....؟!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/01/16ساعت 10:45 توسط قارچی |
|
|
لطفا" عين خود خواننده بخوانيد : بي عشق عمر آدم بي اعتقاد ميره با عشق عمر آدم هر دم به فاك ميره هردم به ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/12/21ساعت 8:40 توسط قارچی |
|
|
گفتيم تفالي بزنيم به خواجه شيراز، لسان الغيب ،حافظ .... كه آقا جان تكليف ما چه ميشود و چه كار كنيم آخر؟ ...عقلمان يه چيزي ميگويد دلمان چيز ديگري ... به كجا رجوع كنيم و كدام جواب كار ما را ميدهند ؟ چنان گذاشت در كاسه مان كه گمان ميرود تا آخر عمر نياز به هيچ فال ديگري نداشته باشيم !!! فرمودند : ديدم به خواب خوش كه به دستم پياله بود تعبير رفت و كار به "دولت" حواله بود
احتمالا" خواجه هم فهميده كه وقتي اين قسمت تصميمي بگيرد عقل و دل بايد بروند كشكشان را بسابند -------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ . ن : خدا رو شكر كه ايشان لسانشان غيب بوده اگر دوزار زبان داشتند چه تيكه هائي نثار مردم مي نمودند ....خدايش بيامرزد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/12/14ساعت 12:43 توسط قارچی |
|
|
همكارمان بر اثر بي احتياطي و استفاده از روش غلط دچار سانحه شكستگي غضروف گرديد،از قسمت چيز ( 18-) * جهت عيادت رهسپار گشتيم با دسته گل و شيريني... همسر بينوا از زور خجالت سرخ شده و با دستپاچگي از اتاق خارج گرديد....فكر اينكه چيز را گچ گرفته و به گردن آويزان نموده چاشني بمب خنده اي بود كه در حال انفجار بود ولي رودربايستي اجازه اين كار را نميداد ...قسمتي از ديالوگ عيادت را تقديم ميكنم : اولي : خوب رضا جون حالت چطوره ؟ رضا ( در حالي كه روي تشك ولو شده پاها را كاملا" از هم باز نموده و هرزگاهي با دست نوازشي بر عضو آسيب ديده ميكرد ) : شكر خدا بد نيستم دومي : خدا بد نده چي شده ؟ رضا : بد نبيني ( البته واضح و مبرهن بود كه خدا بد نداده يكي ديگه بد داده !! ) سومي : حالش چطوره ؟ رضا : حال كي ؟!! سومي : حال چيز ديگه .....قسمت شكسته شده!! ....( نزديك بود بگويم حال بچه!! ...كه جلوي خود را گرفتم ) رضا : هي ..بابام در اومد چشمتون روز بد نبينه .... چيز غريبي بود !...خود دكترا كف كرده بودن كاشكي ميشد نشونتون بدم ....البته عكسشو دارم !!! همگي : نه آقا قربون دستت ...زحمت نكش ....راضي به زحمت نيستيم .... ممنونم!!! اولي : حالا شكسته بوده ؟ رضا : بله از سه جا غضروفش شكسته بود كه عملش كردن سومي : مثل گوش نيستش كه وقتي بشكنه گوشت اضافه مياره ؟ رضا : چرا دكتر ميگه يك سانت بطولش اضافه ميشه !!!!!!!!!!!!!!!! دومي : شكسته بود ، كج شده بود ؟ رضا : آره دولا شده بود !!!! سومي : آخه چطور اينطوري شد ؟ رضا ( در حالي كه نگاه ميكرد تا همسرش نشنود) : آره چند شب پيش يه ينده خدائي رو سوار كردم .....و قس عليهذا ..... و گناه اينكار را به گردن آن خانوم انداخت و تلاش در جهت اثبات اين ماجرا كه باعث اينكار همسر گراميشان نيست و انواع داستانها كه خانمش نفهميده ماجرا چه بوده و فكر ميكند ايشان بر اثر شكستن قولنج با دست به اين درد مبتلا گشته !! در حين توضيح ايشان ما كه نشان ميداديم كه سراپاگوشيم و حرفش را مي پذيريم در دل ميگفتيم : ارواح عمه ات .... خودتي !! از ايشان رهنمون خواستيم كه چه شد كه اينطور شد و روش غلط چه بوده كه درس عبرتي براي بازماندگان باشد كه ايشان تمامي توصيه هاي ايمني را كه دكتر برايشان توضيح داده بودند عينا" بازگو نموده و ما با دقت تمام و جان دل سر تكان داده و آويزه گوش نموديم .... هنگام برگشت يكي به فكر اين بود كه هر جور شده يكبار غضروفش را بشكند ، يك سانت هم يك سانته !! يكي به فكر اينكه ديگر از اين روشهاي آكروباتيك اجرا نكند ! و ديگري به اينكه آخ اگر اينطوري شد جواب زنم رو چي بايد بدهم !
پ . ن 1 : آقايون لطفا" قولنج نشكنيد ...بعضي كارها زنانه است ..كار را به دست كاردان بسپاريد پ . ن 2 : اينا فيلمه آقا ....جلوه هاي ويژه است ...با كامپيوتر درستش ميكنن.... وگرنه مگه ميشه اينطوري پ . ن 3 : بيماران گرامي كه به اين درد مبتلا هستند جهت جلوگيري از پاره شدن بخيه لطفا" هنرهاي تجسمي را فراموش نموده و فقط از كانالهاي تلويزيون ايران استفاده نمائيد پ . ن 4 : يكي از حادثه ديدگان با آوازي در دستگاه دشتي : به من نگيد دائي ي ي ي به من بگيد خاله ه ه ه ه ه ه ه پ. ن 5 : در چنين مواردي بهتره از مرخصي استحقاقي استفاده نمود ...گواهي پزشكي آبرو براي آدم نمي گذارد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/30ساعت 10:39 توسط قارچی |
|
|
خانم گوينده راديو ( با غميش ) : بعضي چيزا مثل شعر خودش بايد بياد ، مثل عشق !!!!!!!!!!!!!!! بنده در راستاي شناسائي چيزائي كه خودشون خود بخود بايد بيان موارد ذيل به ذهنم رسيد . حالا اين كه اينا اگر خودشون بيان بده يا خوبه و يا اينكه خودشون ميان يا بايد كاري كنيم تا بيان و يا اينكه اگر اومدن حالا چيكار كنيم من چيزي نميدونم ... 1- مهمون ناخونده 2- طلبكار 3- باباي طرف 4- گشت ارشاد 5- آب بینی 6- انواع اصوات معدوي و رودوي!!!!! 7- آروغ 8- Wc يا w60 9- قاطي شدن آب و روغن در خواب 10- بعضي چيزا دقيقا" اون موقعي كه نبايد بيان..... 11- يه سري چيزاي ديگه ---------------------------------------------------------------------------------------------- پ . ن : كاشكي براي عشق و اين حرفا هم ميشد رفت داروخانه يه دونه از اين بسته 3 تائي ها جهت پيشگيري گرفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/11/16ساعت 8:39 توسط قارچی |
|
|
بار الها .... از تو بخاطر آفرينش لوازم آرايش سپاسگزارم ... خداوندا .... از تو بخاطر خلقت پروتز و ژل و گن شاكرم بار پروردگارا... اگر تو اين بوتها را نمي آفريدي كي مارو خر ميكرد ؟!!!! به خودت قسم اصلا" نيازي هم نبودا ....ما مردها كه از همون روز اول خر حوا شديم و از هر چي حوري و پريه فر خورديم براي گول خوردنمون همون دويست و پنجاه گرم * كافيه .... -------------------------------------------------------------------------------- پ . ن ۱ : ايها الناس ميخواهيد بدانيد كه مانتو چه خدمتي به اين نسوان نموده است كافي است ايشان را درپاركهاي آبي دبي و تركيه ، ....زيارت نمائيد آنگاه متوجه نيز خواهيد شد كه اعتماد به نفس يعني چه ... پ . ن۲ : شاعر گرانقدر چه خوش فرموده اند كه زن بايد خوشگل باشه ....سفيد و كمي چاق پ . ن 4 : وفتي انواع آگهي هاي پرورش استعداد را مي بينم ياد خدا بيامرزد ارحام صدر مي افتم كه در فيلم جوجه فكلي در حالي كه به ماتحت شهناز خانم تهراني زل زده بود و آب از لب و لوچه اش آويزان بود ميگفت : عجب استعدادي ...... * دويست و پنجاه گرم = ربع كيلو ، نصف نيم كيلو ، يك يا گاهي دو كف دست پر ، گاها" انواع هفتاد و پنج گرمي و يك كيلو و سيصد و سي گرمي نيز ديده شده است
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/10/30ساعت 10:45 توسط قارچی |
|
|
هميشه دلم ميخواست كه يه فرصتي ميشد و اين انشا رو تو بچگيم مينوشتم ولي حيف .... لذا لطفا" با همان لحن بخوانيد : بسمه تعالي البته واضح و مبرهن است كه حرف زدن پشت سر اين و آن كار خيلي بدي است ، مادرمان هميشه اين را به ما ميگويد ولي خودش همش پشت سر فاطي خانوم حرف ميزند و به او بد و بيراه ميگويد حتي يك بار به او گفت لكاته ، و وقتي من پرسيدم يعني چي بابامون بهم گفت كه اين يك اسم خارجي است ، ولي من وقتي كه دختر خاله ام به دنيا آمد و خاله ام گفت كه ميخواهند يك اسم خارجي روش بذارند گفتم بگذاريد لكاته نميدانم كه چرا مامانم محكم زد تو سرم و خاله ام هم بهم اخم كرد ... فاطي خانوم توي محله ما زندگي ميكند و از وقتي آمده محله ما خيلي شلوغ شده است و جوونها زياد سر كوچه مان جمع ميشوند .فاطي خانوم خيلي خوشگل است و لباسهاي قشنگ ميپوشد و آرايش هم زياد ميكند من از فاطي خانوم خيلي خوشم مي آيد چون به همه ميخندد و هر آقائي كه از بغلش رد ميشود فاطي خانوم بهش نگاه ميكند و لبخند ميزند .واسه همين است كه وقتي سر كوچه مي آيد سوار تاكسي بشود همه جلوش وايميستن و ميگن كجا تشريف ميبريد و يه روز كه من با مادرم نيم ساعت منتظر تاكسي بوديم و كسي سوارمان نميكرد ازش پرسيدم كه چرا ما رو سوار نميكنن ولي فاطي خانوم رو همه ميخوان سوار كنن مادرم گفت والا اگر منم اونطوري سانتي مانتال بودم هم همه سوارم ميكردند ، من نميدانم سانتي مانتال يعني چي ولي خيلي تمرين كردم كه يادم نرود و فكر ميكنم چيز خوبي است چون تاكسي واسه آدم وايميستد .... حتي من شنيدم كه مادرم يك دفعه به بابام ميگفت به خدا قسم اگر با اين زنيكه حتي سلام عليك بكني ننه و بابايت را جلوي چشمانت مياورم من فهميدم كه منظورش از زنيكه فاطي خانوم است ولي وقتي كه يه دفه با بابام تو كوچه پشتي فاطي خانوم را ديديم بابام هم سلام عليك كرد و هم احوالپرسي و بعد به من گفت بدوم بروم سر كوچه جا بگيرم كه از تاكسي عقب نمانيم تا بابام بيايد .... فاطي خانوم خيلي خوب است و باعث ميشود كه همه مهربان بشن چون يك بار كه رفته بودم بقالي آقا رضا كه كه هميشه اخم ميكند و هيچوقت هم نسيه نميدهد وقتي فاطي خانوم آمد از جايش بلند شد و همش ميخنديد و موقع پول گرفتن اصلا" حاضر نبود پول بگيرد و بعد هم به من يك اسمارتيز مجاني داد كه زنبيل فاطي خانوم رو تا دم در خانه اش ببرم .... من فهميدم كه فاطي خانوم خيلي خوب است و به گشنه ها هم غذا ميدهد چون يك بار شنيدم كه آقا غلام آهنگر كه به غلام ميمون معروف است و بابام هميشه بهش ميگويد گدا گشنه به فاطي خانوم گفت كه " ميدي بخوريم ؟ " ....البته فاطي خانوم اونموقع چيزي نداد كه او بخورد چون من تو كتابها خوانده ام كه آدمهاي خوب شبها ميدهند گشنه ها بخورند كه كسي نشناستشون .... چند بار داداشم هم من را برده پاي ديوار فاطي خانوم و به من گفته كه حواسم باشد تا كسي نيايد و از ديوار رفته بالا و تو خونه فاطي خانوم رو نگاه كرده وقتي ازش پرسيدم به من گفته كه توپش افتاده آنجا و چون فاطي خانوم نميدهد يواشكي ميخواهد برود بردارد ولي من فكر ميكنم كه دروغ ميگويد چونكه همين داداشم يك بار داشت به دوستش ميگفت " واسش فرقي نميكند پير باشد يا جوان ...به همه ميده " پس چطور اين همه روز توپ داداشم رو نداده است ؟ چند روز پيش كه رفته بودم دم خانه ممد اوليائي كه از خانه ما خيلي دور است تا دفتر فارسيش را بدهم ديدم كه بابام با فاطي خانوم از يك كوچه بن بست آمدند بيرون . وقتي فاطي خانوم من را ديد به بابايم گفت و از يك راه ديگر رفت و بابام آمد جلو و من را نوازش كرد و به من گفت كه آمده اينجا براي اينكه نان بگيرد و از همسايه ها شنيده است كه نانهاي اينجا خيلي خوب هستند و سر راه فاطي خانوم را هم ديده كه از بابام آدرس نانوائي رو پرسيده و بابام شروع كرد به فاطي خانوم بد و بيراه گفتن و بعد به من گفت كه به وجودم افتخار ميكند و صد تومن هم بهم داد و گفت كه من را خيلي دوست دارد ولي من بايد سعي كنم كه بابايم را هيچوقت ناراحت نكنم و من هم بهش قول دادم .... والسلام ------------------------------------------------------------------------------------------------------------- - داداشم تا مدتها ميرفت كه توپشو از فاطي خانوم بگيره ! - من فرداش رفت سر اون كوچه بن بست ..........تا شعاع پنج كيلومتري هيچ نونوائي نبود ! - اون موقع صد تومن خيلي بودا .....!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/10/14ساعت 16:13 توسط قارچی |
|
|
عروسي بهم ريخت ......
حاج خانوم كه از 90 كيلو وزن حداقل 40 كيلو را در لبنيات * جاي داده بود با آن سن و سال كفشي پاشنه 10 سانتي پوشيده بود و همچون بند بازان در هنگام راه رفتن بسيار مراقب بود كه اين تعادل وزن بين باسن و لبنيات رعايت شود و در عين حال از هيچگونه تخليه انرژي و بشكن و بالا بنداز دريغ نميكرد كيك عروسي را آورده بودند و مراسم تكراري و لوس رقص چاقو در حال انجام بود ... يكي از مهمانان دست و دلباز براي رقاصه عزيز كه چاقو را مثل آلتي نجس با دو انگشت هر دست گرفته بود و هي پيش داماد و عروس عقب جلو ميبرد و فحش خواهر و مادر را در دل داماد نشنيده ميگرفت چند عدد صد توماني را فدا نموده و در جهت "درك اسفل و سافلين" به هوا پاشيد ...... اين قسمت قضيه در عرض 3 ثانيه اتفاق افتاد ولي در حالت اسلو موشن : حاج خانوم با حركتي انفجاري و باور نكردني همچون جكي جان و با سرعتي زياد خم شد تا يكي از اين اسكناسها را تصاحب نمايد كه اين حركت استارتي شد براي به جلو پرتاب شدن وزنه سنگين لبنيات .... حاج خانوم در حالي كه دولا بود كم كم شتاب گرفته و به سوي كيك تلو تلو خوران راه افتاد ....پدر مادر مرده عروس كه مردي طاس و لاغر و قد بلند بود با لباسي كه به تنش گريه ميكرد در كنار كيك ايستاده بود و با حرارت دست ميزد .....حاج خانوم در حين اين عمليات آكروباتيك براي جلوگيري از تصادف با كيك به نزديكترين دست آويز يعني قسمت جلوي شلوار پدر عروس چنگ انداخت .... چنان جيغي به هوا برخاست كه اركستر نواختن را قطع كرده و چاقو از دست رقاصه به زمين افتاد .... و حاج خانوم در حالي كه با تمام قدرت دستگيره را چسبيده بود با تمام هيكل بر روي كيك افتاد و .... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ پ ن 1 : ما را ثابت گشت كه تجربه چقدر مهم است وگرنه اين دوشيزه دافها تا ميخواستند دست آويز مناسب بيابند كه كلي زمان ميبرد پ ن 2 : هيچ كس بدبخت تر از مادر عروس نيست... توصيه ايمني 1: آقايون محترم در مجالس عروسي بستن فتق بند را فراموش نفرمائيد تبصره : آقايون هيز محترم كه مجبورند دائما" روي صندلي نشسته و پا را روي پا اندخته و فشار دهند به علت مشكلات بعدي نيازي به فتق بند ندارند توصيه ايمني 2 : بانوان محترم پروتزي قبل از اقدام به اينگونه عمليات حتما" يه نگاهي به رقم اسكناس بياندازند ....
* لبنيات = سينه ، پستان ، ممه ، ميمي ، درد و بلا ، دنيا و آخرت ، متكا ، استراحتگاه و .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/16ساعت 10:31 توسط قارچی |
|
|
ما چند روز قبل رسما" مشاهده نموديم كه خواهر و مادر هرچه شاعر گرانقدر و عاليرتبه از قديم تا جديد كلهم صلوات فرستاده شده ....و سيفون محكمي نيز بر هرچه شعر و نثر و قافيه و وزن و نو و كهنه كشيده شده اين است شاه بيت ختم اشعار و هرچي شاعر مادر مرده است كه بر پشت يك وانت نيسان با خط نستعليق به تحرير در آمده بود : هر كس يار مرا در بر بگيرد الهي شب تب كند سحر بميرد !!!!!!!!!!!! پ . ن : من ناخودآگاه اين شعر را با لهجه خاصي خواندم ....باور كنيد دست خودم نبود |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/08/25ساعت 9:14 توسط قارچی |
|
|
در هنگام بروز كمردرد تجويز شديم به فيزيوتراپي و تزريق كه ما را ثابت گشت كه بهشت و جهنم در همين دنياست ... براي فيزيوتراپي مراجعه نموديم ...نازنين نگاري ماهرخ ما را دعوت نمود كه روي تخت بخوابيم ، از هول نميدانستيم بايد طاقباز بخوابيم يا دمرو ، با لبخندي مليح رهنمون فرمود كه پيرهن از تن در آورده ، بند تنبان را شل نموده و دمرو بخوابيم ....دعوت را با جان و دل پذيرفتم ...ادوات را آماده نموده و قبل از شروع با نغمه خوش الحاني گفت : اجازه ميدين لباس زيرتون رو يه كمي پاينتر بيارم ؟ ميترسم كثيف بشه .... مست و واله چنان شل دادم كه هيچ نو عروسي نداده بود و اذن دادم تا هر جا كه دلش خواست بتازد اين حس نظافت دوست و پاكيزگي ايشان چنان با عشق و مستي و گرمي دستان نوازشگر مخلوط گشته بود كه در رويا ميديدم كه اگر بر سر در خرابه هائي كه نوشته اند بر خواهر و مادر هر كسي كه آشغال بريزد عكس ايشان را در حالي كه ميگفت : اواااااا يه وقت كار بد نكني ميگذاشتند .....چه گلستاني ميگشت مملكت ... و هيچ متوجه نشديم درد و رنج فيزيوتراپي را ... مست از مشت و مال بوديم و غزلخوان رفتيم بسوي درمانگاه جهت تزريق .... نسخه را داديم و صندوقدارداد زد : خانم " ك" تزريقي داري..... ما كه كلمه خانم را شنيديم نيشمان تا بناگوش باز شد و از اينكه بليطمان برده و روزمان با ماهرويان عجين شده و پريرخان هي ما را برهنه ميكنند داشتيم ذوق مرگ ميشديم كه يكهو خانم " ك " از در درآمد تمثالي زنده از اكوان ديو شاهنامه با سيبيلي كه با نمره ۴ زده شده ، دماغي بسان پرتغال و اندامي همچون قهرمانان كشتي كج و موي دستش كه از آستين پيدا بود جلوه اي سوررئاليستي داشت ....با چشماني غضبناك نگاهي بر من افكند و با كله تخت را نشان داد و فرمود :برو لخت شو..... اطاعت امر نمودم و كمي گوشه تنبان را پائين آورده و چشمان خود را بستم ، ۴ قل را بهمراه آيه الكرسي خوانده و در دل به بخت كج خود نفرين ميكردم كه از در در آمد.... گفت : مگه نگفتم لخت شو ؟.....بكش پائين شلوارتو ... از ترس كمي اطاعت كردم .....ناگهان غريد كه : اه ه ه ه ه ه چقدر ناز داري بابا !!!! شل كن بينم ... و در طرفه العيني كل زندگي من را تا مچ پا پائين كشيد جوري كه جورابم از بالاي تنبان معلوم گشت ...تا خواستم اعتراض كنم با يكدست يكي از لپها را در دست گرفت و چنان فشاري داد كه نفس در حلقمان خشكيد ..... الكل زده و نزده آمپول را همچون خنجري كه بر سينه سهراب نشست چنان فرو كرد كه من فقط توانست بگويم : .............................................آخ بعد از سالها دلمان مادرمان را خواست .... هنگام خروج در حالي كه ميلنگيديم در افكار خود غور نموديم كه چه خوش گفته اند كه گهي پشت به زين و گهي زين به پشت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/08/14ساعت 8:21 توسط قارچی |
|
|
شترق..................... آخ!!!!! زهرمار مرتيكه ج.....ش ِ ك........ش!!فكر كردي من هم خواهر مادرتم بي ناموس ....از موي سفيدم خجالت نميكشي ك.....ي!!! ـــــــــــــــــــــــــــــــــ جد بزرگ ( عليه الرحمه ) را بيماري حادث گشته بود ،پروستات او را نزد طبيب برديم . معاينه سهل الوصول اينگونه است كه بيمار در حالت قمبل فنگ قرار گرفته و پزشك محترم انگشت بيلاخ غربي را تا فيها خالدون در ماتحت ايشان فرو نموده و بررسي نمايد كه آيا رسيده و موقع چيدن شده يا هنوز كال است .... جد بزرگ را با هزار ترفند و من بميرم تو بميري عريان نموده و به ضرب عصا و پس گردني از اتاق رانده شديم .... براي اطلاع از مابقي قضايا و داستان بین دکتر و جد بزرگ بعد از عمل شنيع "اقدام به معاينه" به پاراگراف اول مراجعه نمائيد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/07/28ساعت 9:34 توسط قارچی |
|
|
در بلاد فرنگ و سرزمين كفر براي هزارمين بار به چيزي برخورديم كه ما را پاك " كن فيكن " نمود در معبر عام و انظار عموم مشاهده نموديم دو نوجوان يكي پسركي كه تازه ادرارش به كف رسيده و پشت سبيل هنوز سبز ننموده و ديگري دوشيزه دافي تركه اي و زيبا با مشخصات " الف قامت دوست "، لب و لوچه را به هم چسبانده جوريكه هيچ منفذي براي تنفس از راه دهان باقي نمانده و غريقان نجات بايد بروند جلو تا باد بياد... آه كشان و حسرت كنان مي گذشتيم و بعد از دو ساعت كه رجعت مي نموديم عينا" مي ديديم كه اي بابا هنوز لينك برقرار و كانكشن قطع نشده است و همچنان مانند كاوشگراني كه با دقت در جستجوي شئي گرانبها هستند زبان را در حلق حريف گردانده و تا فيها خالدون گلوي طرف را با حس چشائي معاينه ميكنند ... اينجا بود كه ما كه ادعايمان ماتحت سماوات را مي دراند از شرمندگي سرمان را پائين آورده و پيش خود ميگفتيم : جل الخالق اين اجانب بچه گان ، مقدمه شان كه انقدر به درازا بكشد ، موخره شان چقدر زمان ميبرد ؟!!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ توصيه بهداشتي : به دوستان عزيزي كه مقدمه تا موخره شان سه سوت طول ميكشد توصيه مي گردد كه هرگز به بلاد كفر سر نزنند وگرنه دچار حناق مزمن گشته و خداي ناكرده انتحار نمايند به دليل سر افكندگي
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/07/08ساعت 10:46 توسط قارچی |
|
|
گويند قارچ پس از هر صاعقه رويد ، قارچ ما به بشكن زدن و چشمك زدني ميرويد ( از بسكه طفلك است ) نميدانيم پارسال در چنين روزي چه شد كه همچين شكوفيد كه مجبور شديم آنرا در دست گرفته و در وبلاگستان بچرخانيم و در انظار قرارش دهيم ...و دوستان ما را مفتخر كردند به القابي نظير : ايستاده با قارچ ، ايستاده چون قارچ ، چون قارچ ايستاده ، مردي با قارچي در دست ، قارچي با مردي در دست !!!!، قارچ ويلون نواز ، قارچي جون و ......... شعر : هر كسي از ظن خود شد يار من از درون من نجست جز قارچ من باري ، تصميم داشتيم تا جشني بر پا كرده و ميلادش را پايكوبي نمائيم وليكن از آنجائي كه هميشه مشكل مكان داريم و براي اينكه زياد ازدحام نشود دوستان را يكي يكي دعوت نموده ومهماني دو نفره ميگيريم باشد كه خوش گذرد . شعر : مصرع اول : از مزاياي قارچ ما اين است مصرع دوم : كه هر كي خورده تعريف كرده و چون كيلومتر شمار ندارد و كانتر نمي اندازد در نتيجه دراز طول عمري دارد ولي فقط سلف سرويس است و نميتوان با خود برد .متقاضيان ميتوانند از طرق مختلف و هر راهي كه دلشان خواست اقدام نمايند ... ----------------------------------------------------------- سوال اخلاقي : ۱- تا حالا قارچ خورديد ؟ ۲- جر چطور ؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/06/31ساعت 11:54 توسط قارچی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| مردي با قارچي در دست |
|
|
RSS
|