|
|
|
|
|
عصر جمعه بود
پائیز سال ۷۰ کنار پنجره ایستاده بودم برگهای درختا مثل زرورق میریختن
باز پائیزان از راه رسید!! من چه غمگینم و افسرده و سرد من چه سرشارم از غصه و درد دل من نیز در این غمکده با من تنهاست و افقهای سخن از لب من میگذرد قلبکم بی تاب است آسمان از غم و اندوه زمانه لبریز خوش به حالت پائیز که به پایت همه دار و درخت زرورقهای وفا هدیه کنند در گلویم بغضی است که به اندازه تنهائی من میماند... باز پائیزان از راه رسید
|
||
|
|
|
|
|
آره دیگه !
تقصیر بعضیا چیه که اسم کوچیک هنرمندا رو نمیدونن! علم غیب ندارن که ! تقصیر بعضیای دیگه اس که این هنرمندا رو به اسم کوچیک صدا نمیزنن لابد یه حکمتی داشته که این به قول معروف لس آنجلسیا اسم کوچیک برای خودشون انتخاب کردن وگرنه مرض نداشتن که !.. مثل این خانم مرحومه مغفوره " معصومه دده بالا " معروف به هایده ( خدایش بیامرزاد ) و یا همشیره مرحومه ایشان مهستی خانم ( ایشون هم همینطور ) یا خانم " فائقه آتشین " یا " گوگوش " جان ( که انشا ا... خداوند ایشان را صد سال برای آقای مهرداد خان آسمانی حفظ کن تا ایشان حظ کند ) و قس علیهذا ... یارو یه عمر زحمت کشیده برای خودش اسم کوچیکش رو جا انداخته بعد بعضیا نمیدونم غرضه ٬ مرضه چیه که میخوان یه انگولکی به اسم ایشون بکنن!! برای درک بهتر قضیه این هم یه نمونه : موضوع : سوتی مکان : شمال ٬ ویلای یه بنده خدا زمان : چن وقت پیش شرکت کنندگان : سه دسته ( اسامی مستعار است ) دسته اول : یه سری آدم که به خاطر پستی که دارن مجبوریم تحویلشون بگیریم . با خوردن چائی پر رنگ حالی به حالی میشن .یکی از خلافهاشون که هیچوقت هم صداشو در نمیارن سر پا شا*یدنه!! دسته دوم : یه عده آدم درست و حسابی دسته سوم ! : امیر خواجه حسینی ( ملقب به تورج . از سروده های ایشان میتوان به اومدم از هلند اومدمو اشاره کرد ) !! یکی از دسته دوم ( که قانون استفاده از اسم کوچیک رو رعایت نمی کرد و به جای گفتن : " آقا تورج ٬ تورج خان ٬ تورج جون ٬ ...) می گفت " آقای حسینی " ) ( بی انصاف خواجه اش رو هم نمی گفت لابد فکر میکرده که حرف بدیه یا به یارو بر میخوره !!!) هی اصرار داشت که آقای حسینی لطفا" یه دهن برای ما بخون . بقیه هم ساکت شدن و منتظر . تورج خان هم یه گلوئی صاف کرد و زد زیر آواز . بعد از اینکه تموم شد بقیه هم که خیلی خوششون اومده بود با حرارت کف زدن یکی از دسته دوم که با تورج خان صمیمی تر بود به شوخی گفت : شما مثل تورج میخونینا !! که یهو یکی از دسته اول که خیلی جوگیر شده بود داد زد که : نه بابا٬ تورج خر کیه ؟ !!!!!این آقا خیلی باحال میخونه !! بعد رو کرد به تورج خان و گفت : آقا دمت گرم !! حال کردیم ! تورج مورج باید پیش شما لنگ بندازن!!!!
بقیه داستان را خودتون حدس بزنین .. نتیجه اخلاقی: ۱- هنرمندای عزیز اگر اسم کوچیک ندارید سریعا " برای خودتون یه اسم انتخاب کنید و به زور هم که شده جا بندازید ( البته این جا انداختن اون هم از نوع زورکی خودش جای بحث داره!!) و اگر هم کسی از اسم کوچیکتون استفاده نکرد بزنین تو دهنش ( البته روی جا انداختن هم بیشتر کار کنین!!) ۲- انگولک کلا" چیز بدیه حالا به هر جا که میخواد باشه ۳- دسته میتونه مربوط به یه نفر باشه ۴- چند تا دسته که با هم جمع بشن دردسر ساز میشه ۵- هر دسته ای خوب نیست ۶- لعنت به دهانی که بی موقع باز شود
|
||
|
|
|
|
|
چند روز پیش فکر میکردم که بدشانسی چیه؟ اینها به فکرم رسید : تو غربت باشی ... دزد هم بهت زده باشه ... پول هم نداشته باشی ...زمستون هم باشه بارون هم بیاد ... کفشت هم سوراخ باشه ... سگ هم دنبالت کنه.... گشنه ات هم باشه ... عاشق هم باشی ... شاش هم داشته باشی... میگرنت هم عود کرده باشه ... خشتکت هم پاره شده باشه ... یه اتوبوس دختر هم جلوت پیاده بشن...
دیروز فهمیدم که من هر چی فکر میکنم اتفاق میفته چون دیروز مشابه یه همچین بلائی سرم اومد
|
||
|
|
|
|
|
بعضیا انقد قشنگ همه حرفشونو تو دو تا جمله میزنن که آدم حال میکنه یکیش همین حمید مصدق خدا بیامرز تور و خدا ببینین :
غرور من که به ملک سخن خدائی کرد دریغ در طلب آشنائی با تو .... وفا و مهر تو را چون گدا گدائی کرد
یا این یکی : من ندانم که کی ام ؟ من فقط میدانم که توئی ... شاه بیت غزل زندگیم
یا این یکی : آه ای عشق تو در جان و تن من جاری دلم آنسوی زمان با تو آیا دارد وعده دیداری؟ چه شنیدم ؟ تو چه گفتی؟ آری؟!!!!
حالا واقعا" کی میتونی از این کاملتر و کوتاهتر بگه ؟ |
||
|
|
|
|
|
آدم حال ميكنه ... وقتي يه نفر ميتونه انقدر قشنگ وفا رو به تصوير بكشه ... سوختن !!! چقدر قشنگ گفته اين مهرداد اوستا وقتي كه گله كرده از بي وفائيها ! اين درد دل همه مونه ... پس تقديم به هممون... فروغ اميد وفا نكردي و كردم ، خطا نديدي و ديدم شكستي و نشكستم ، بريدي و نبريدم اگر ز خلق ملامت و اگر ز كرده ندامت كشيدم از تو كشيدم ، شنيدم از تو شنيدم كي ام ؟ شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب ز چشم ناله شكفتم ، به روي شكوه دويدم مرا نصيب غم آمد به شادي همه عالم چرا كه از همه عالم ، محبت تو گزيدم چو شمع خنده نكردي مگر به روز سياهم چو بخت جلوه نكردي مگر ز موي سپيدم بجز وفا وعنايت ، نماند در همه عالم ندامتي كه نبردم ، ملالتي كه نديدم نبود از تو گريزي چنين كه باز غم دل ز دست شكوه گرفتم ، به دوش ناله كشيدم جوانيم به سمند شتاب ميشد و از پي چو گرد در قدم او ، دويدم و نرسيدم به روي بخت ز ديده ، زچهر عمر به گردون گهي چو اشك نشستم ، گهي چو رنگ پريدم وفا نكردي و كردم ، به سر نبردي و ديدم ثبات عهد مرا ديدي ، اي فروغ اميدم ؟!
|
||
|
|
|
|
|
نه كه ما ملت بسيار با فرهنگ و تمدني هستيم . بنابراين خيلي از قوانين تو خونمونه و اصلا" لازم نيست بهمان گوشزد كنن كه بابا يه مقدار ....!!! واي به حال اينكه بخوان بهمون ياد بدن!! ميگيد نه ؟ بيخود ميگيد !! كافيه يه نگاه به انبان فرهنگمون بندازين : فرهنگ رانندگي ، آپارتمان نشيني ، ..... يكي از همينا ، چيزه ؛ يعني كپي رايته ( فارسيشو نميدونم چي ميشه ) تو بلاد فرنگ خاك بر سرا يه دونه سي دي پونصد تومني رو 55 يورو ميخريدن ( هر يورو بنا به عبارتي 1250 تومن بقيه اش هم به صفرش ده بر يك ) ! اينا رو گفتم كه بگم ما چقدر فهميده ايم . مملكتي رو ميشناسم كه توش پر از شعاره " لعنت به پدرو مادركسي كه آشغال بريزه " و " پارك = پنچري " و ... اين حرفاست . واقعا" كه ... اه اه القصه اين صغري كبراها براي اين بود كه آقا ما در اين گنجه رو واز كرديم جون مادرتون اگر چيز برداشتين ذكر ماخذ كنين خدا رو خوش نمياد ، نامرديه .وگرنه ميذاريم درشوها !!!!
يه روز دبش پائيزيخواستم يه درد و دلي با اين فصل بكنم خلاصه پائيز 3 سال ديگه تمومش كردم !!! الان هم پائيزه خوندنش ميچسبه حالشو ببريد : مهر مهر "به ياد استاد شادروان بديع زاده " پائيز پائيز پائيز دل انگيز باز آمدي اي فصل طلائي ؟ بنگر كه چسان باز دلم پر ز ملال است بنگر كه مرا شاد شدن باز محال است خوش آمدي اي موسم غمبار جدائي بشنو .... بشنو ز دل خسته من باز نوائي : من در طلب مهر صد جور كشيدم يك عمر دويدم جز مهر تو مهر دگر افسوس ، نديدم جز غصه و اندوه به چيزي نرسيدم پائيز شد آغاز بهارم ! در عمر من اي فصل پر از خاطره پائيز بعد از تو دگر فصل نيامد از شاخه هجران ثمر وصل نيامد اي فصل مه آلود اي تيره چو روزم همه ، پائيز همدرد توام من چون رنگ تو زرد است رخساره من نيز با من بگو آيا ؟ آن دست نهان كو بربايد ز سر دار - هر برگ كه با شاخه ندارد دگر الفت – باد است ؟ !!! دستي كه ربود از بر من يار.... ؟! ( اي واي خجلت شده منعم گفتن نتوانم) بغضم به گلو سخت گرفته است چشمم ز براي تو كه سيلاب بباري سيلاب ببار تا كه سبكبار شود دل سيلاب ببار تا كه فروكش كند اين آتش جانسوز سيلاب ببار تا كه ببيند سيلاب ببار تا كه بداند شايد كه شود پاك داماني كه آلوده به صد رنگ گناه است امروز من خسته وتنها اندر دل يك باغ آبشار طلا از سر هر دار روان بود رويائي و مرطوب هوا و مه سنگين مفروش بُد از برگ زمين وه كه رنگين من گيج و ملول و تو چنان ساكت و مرموز تو با همه زيبائي و من يك دل غمگين ناگاه ....!!! يك زمزمه ، يك صوت شنيدم از جاي پريدم ! يك شعر يك نغمه افسانه اي ! يك لحن جگر سوز ! از دورترين دور گوئي كه ز رضوان بر گوش من آمد آوازي چنان نغمه داوود چون بانگ هزاران مي خواند و چنين بود : " شد خزان گلشن آشنائي ...." ------------------------------- چرند گوی بزرگ عزیزمان غیبت صغراش تموم شد و برگشت . ضمن پهن کردن فرش قرمز از همینجا بهش خوش آمد میگم و بهتون توصیه میکنم یه سر بهش بزنین از دستتون میره ها
|
||
|
|
|
|
|
آقا ما تصمیم گرفتیم ... اومدیم و مردیم ... این گنجی که چند سال برای جمع آوریش زحمت کشیدیم حیفه کارتونک ببنده تقدیم به شما .. حالشو ببرید و هر وقت خوندینشون بگین خدا بیامرزدش این قارچی رو . آره بابا دفترچه های شعرام رو میگم ... ولی... باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم وز جان و دل یارم شوی تا عاشق زارت شوم..
|
||
|
|
|
|
|
خدایا تو بوسیده ای هیچگاه ؟ لب سرخ فام زنی مست را ز وسواس لرزیده دندان تو ؟ به پستان کالش زدی دست را
خدایا تو لرزیده ای هیچگاه ؟ به محراب کم رنگ چشمان او شنیدی تو بانگ دل خویش را ؟ زتاریکی سینه تنگ او
خدایا تو گردیده ای هیچگاه ؟ بدنبال تابوتهای سیاه زچشمان خاموش پاشیده ای ؟ به چشم کسی خون به جای نگاه
دریغا تو احسان اگر داشتی ! دلت را چو من مفت میباختی برای خود ای ایزد بی خدا ! خدای دگر نیز میساختی "نصرت رحمانی " * ************* پ . ن : سید ابراهیم نبوی جان مرا لینکیدن !!! همینجا قربانشان میگردم |
||