تبليغاتX
ایستاده با قارچ
پزشک بود .

جراح .

خیلی دوست داشت ویلون بزنه ٬ توی سن ۵۰ سالگی هوس ویلون زدن همه هوش و حواسش رو برده بود ولی یه مشکل بزرگ داشت . . .

انگشتاش ...

انگشتاش خیلی کلفت بودن . دو برابر یک انگشت معمولی . مثل کارگرائی که یه عمر با بیل سر و کار داشتن نه با تیغ جراحی .

برای همین وقتی که میخواست انگشتاش رو روی سیمهای ظریف ویلون بذاره هر چارتا سیم رو با هم میگرفت و آرشه مثل مداد توی دستش بود

حرص میخورد .زحمت میکشید . تلاش میکرد . ولی نمیشد دیگه ...

استاد هم خیلی تحمل میکرد ٬ با حوصله ٬ سر صبر ٬ ولی باز هم نمیشد دیگه ...

یه روزی استاد دیگه حوصله اش سر رفت و پرسید :

استاد : شما با این انگشتاتون توی حرفه خودتون مشکل ندارین ؟

دکتر : چرا . خیلی !

استاد : یعنی چطور ؟

دکتر :آخرینش همین چن روز پیش بود . یه آقای مسن که پروستات داشت برای معاینه اومد میدونین که پروستات رو توسط انگشت از راه مقعد معاینه میکنن . ایشون در وضعیت مناسب قرار گرفت  یعنی روی دو زانو ٬ خم شده آرنجها روی زمین و باسن بالا 

من دستکش دست کردم . به محض اینکه انگشتم را بااندکی فشار وارد کردم ایشان با فریاد یک متر به جلو پرت شد و با وحشت پرسید چیکار میکنی دکتر ؟

من با تعجب و حیرت گفتم هیچی جانم دارم معاینه ات میکنم !

گفت با چی ؟!!!

گفتم هیچی با انگشتم !

با شک و دودلی و با ترس گفت : مطمئنی انگشتت بود دکتر !!!!

حالا شما حال منو تجسم کنید

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 10:55  توسط قارچی  | 

شب بود ...

پائیز ۸۰

تو اتوبوس بودم و از وسط یه دشت رد میشدیم .

تمام دشت توی اون دل شب مثل روز روشن بود ...

نگاهم به ماه افتاد .

انقدر نزدیک بود که میشد بگیریش ...

هوس کردم ...

چه هوسی ؟

این :

---------------------

عجب هوسی در دلم افکنده است این مه لخت !

چه سیمتنی گشته این ماه امشب

وای ماه ٬ ای ماه

چه بی حیا شده ای ! کاملا" که عریانی !!

بپوش خود را با ابر .

بپوش قرص بلور

تو را به خدا روی خود بپوش از من .

بترس آخر ماه

بترس از شرر وسوسه از آتش من

هوس در دل من وای وای چه لبریز است

خدایا چه شب است امشب این چه غوغائی است

چه دلربا نموده خود را ٬ این قمر امشب

 

همه شعرائی که گفته اند از تو   

همه کسان که نوشتند تو چنین و چنان

حال فهمیدم

مثال من دلسوخته و وارون بخت

یک شب بی ابر

میان دشت بناگاه چشمشان افتاد

به سیمتن لخت و ماه تو ٬ ای ماه

توئی که پرتو نورت مثال جادوگر

به یک کرشمه دل و دین آدمی ببرد

...

عجب هوسی در دلم افکنده ای تو ماه امشب

                 دلم هوس شعر گفتن دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/09/14ساعت 11:56  توسط قارچی  | 

 

تو عمرم از دو چیز متنفرم :

۱- ساز بزنم بقیه برقصن !

۲- چند تا چیز دیگه !!

هر کسی که فکر میکنه ۱۵ سال ویلون کلاسیک زدن و تدریسش کاری نداره اگر "چیز" داره بفرماد امتحان کنه ( بعضیا به "چیز" میگن جرات ما یه چیز دیگه میگیم )

ما ایرونیا ذاتا" بند تومونی پسندیم . آخرشم خال توری کیفورمون میکنه

همه جورش رو دیده بودم . خیلی از بزرگان که وقتی صحبت از موسیقی کلاسیک میشه همچین راجع به پاگانینی و شوبرت و ... صحبت میکنن که انگار صد بار با هم کاهو سکنجبین خوردن و اگر ولشون کنی بتهون رو بتی صدا میکنن ٬ در مجالسی که کلاس و فیس و ... از در دیوار بالا میره ٬ وقتی از من ننه مرده دعوت شده که ساز بزنم . باید دید که درخواستهاشون آخرش به چه به قول امروزیا سرودهائی ! ختم میشه :

۱- نینانای نای بیژن مرتضوی !!!!!( آخه بدبختی اسمشم نمیدونن) . ۲- عاشقم من ۳- مرا ببوس

۴- الهه ناز ۵- گل پری جون ۶- خوشگلا باید برقصن ....

ولی این آخریه الحق و والانصاف کاری کرد که دیگه * بخورم جائی سازم رو ببرم ( هرچند هیشکی الکی به ما شام نمیده )

یه خانوم به شدت مدرن با مشخصات  !!! عاشق پیشه ! عاشق کش ! دلشکسته!  بعد از اینکه هر سازی اونا زدن من رقصیدم ! ...

قر و غمزه ریزان ٬ ورقلمبیده از عشق و موسیقی شناسی در حالی که تحسین همینطور ازش میریخت فرمودند :

وای عالی بود . مرسی . شما خیلی قشنگ میزنید . میشه یه سفارشی برای من بزنین ؟

میشه سال دوهزار داریوش و بزنین؟

-----------------------------------------

پ . ن ۱: تیتر این موضوع رو روزی سه دفعه قبل از اخبار با صدای بلند تکرار کنید

پ . ن  ۲ : لطفا" قبل از مصرف خوب تکان دهید ( منظور نواحی باسن میباشد )

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 14:8  توسط قارچی  |