تبليغاتX
ایستاده با قارچ

 

بار الها ....

از تو بخاطر آفرينش لوازم آرايش سپاسگزارم ...

خداوندا ....

از تو بخاطر خلقت پروتز و ژل و گن شاكرم

بار پروردگارا...

اگر تو اين بوتها را نمي آفريدي كي مارو خر ميكرد ؟!!!!

 به خودت قسم اصلا" نيازي هم نبودا ....ما مردها كه از همون روز اول خر حوا شديم و از هر چي حوري و پريه فر خورديم  براي گول خوردنمون همون دويست و پنجاه گرم * كافيه ....

 --------------------------------------------------------------------------------

پ . ن ۱ : ايها الناس ميخواهيد بدانيد كه مانتو چه خدمتي به اين نسوان نموده است كافي است ايشان را درپاركهاي آبي دبي و تركيه ، ....زيارت نمائيد آنگاه متوجه نيز خواهيد شد كه اعتماد به نفس يعني چه ...

 پ . ن۲ : شاعر گرانقدر چه خوش فرموده اند كه

زن بايد خوشگل باشه ....سفيد و كمي چاق

 پ . ن 4 : وفتي انواع آگهي هاي پرورش استعداد را مي بينم ياد خدا بيامرزد ارحام صدر مي افتم كه در فيلم جوجه فكلي در حالي كه به ماتحت شهناز خانم تهراني زل زده بود و آب از لب و لوچه اش آويزان بود ميگفت : عجب استعدادي ......

 * دويست و پنجاه گرم = ربع كيلو ، نصف نيم كيلو ، يك يا گاهي دو كف دست پر ، گاها" انواع هفتاد و پنج گرمي و  يك كيلو و سيصد و سي گرمي نيز ديده  شده است

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30ساعت 10:45  توسط قارچی  | 

 

هميشه دلم ميخواست كه يه فرصتي ميشد و اين انشا رو تو بچگيم مينوشتم ولي حيف  ....

لذا لطفا" با همان لحن بخوانيد  :

                                                             بسمه تعالي

البته واضح و مبرهن است كه حرف زدن پشت سر اين و آن كار خيلي بدي است ، مادرمان هميشه اين را به ما ميگويد ولي خودش همش پشت سر فاطي خانوم حرف ميزند  و به او بد و بيراه ميگويد حتي يك بار به او گفت لكاته ، و وقتي من پرسيدم يعني چي بابامون بهم گفت كه اين يك اسم خارجي است ، ولي من وقتي كه دختر خاله ام به دنيا آمد و خاله ام  گفت كه ميخواهند يك اسم خارجي روش بذارند گفتم بگذاريد لكاته نميدانم كه چرا مامانم محكم زد تو سرم و خاله ام هم بهم اخم كرد ...

فاطي خانوم توي محله ما زندگي ميكند و از وقتي آمده محله ما خيلي شلوغ شده است و جوونها زياد سر كوچه مان جمع ميشوند .فاطي خانوم خيلي خوشگل است و لباسهاي قشنگ  ميپوشد و آرايش هم زياد ميكند من  از فاطي خانوم خيلي خوشم مي آيد چون به همه ميخندد و هر آقائي  كه از بغلش رد ميشود  فاطي خانوم بهش نگاه ميكند و لبخند ميزند .واسه همين است كه وقتي سر كوچه مي آيد سوار تاكسي بشود همه جلوش وايميستن و ميگن كجا تشريف ميبريد و يه روز كه من با مادرم نيم ساعت منتظر تاكسي بوديم و كسي سوارمان نميكرد ازش پرسيدم كه چرا ما رو سوار نميكنن ولي فاطي خانوم رو همه ميخوان سوار كنن مادرم گفت والا اگر منم اونطوري سانتي مانتال بودم هم همه سوارم ميكردند ، من نميدانم سانتي مانتال يعني چي ولي خيلي تمرين كردم كه يادم نرود و فكر ميكنم چيز خوبي است  چون تاكسي واسه آدم وايميستد .... حتي من شنيدم كه مادرم يك دفعه به بابام ميگفت به خدا قسم اگر با اين زنيكه حتي سلام عليك بكني ننه و بابايت را جلوي چشمانت مياورم من فهميدم كه منظورش از زنيكه فاطي خانوم است  ولي وقتي كه يه دفه با بابام تو كوچه پشتي فاطي خانوم را  ديديم بابام هم سلام عليك كرد و هم احوالپرسي و بعد به من گفت بدوم بروم سر كوچه جا بگيرم كه از تاكسي عقب نمانيم تا بابام بيايد ....

فاطي خانوم خيلي خوب است و باعث ميشود كه همه مهربان بشن چون يك بار كه رفته بودم بقالي آقا رضا كه كه هميشه اخم ميكند و هيچوقت هم نسيه نميدهد وقتي فاطي خانوم آمد از جايش بلند شد و همش ميخنديد  و موقع پول گرفتن اصلا" حاضر نبود پول بگيرد و بعد هم به من يك اسمارتيز مجاني داد كه زنبيل فاطي خانوم رو تا دم در خانه اش ببرم ....

من فهميدم كه فاطي خانوم خيلي خوب است  و به گشنه ها هم غذا ميدهد چون يك بار شنيدم كه آقا غلام آهنگر كه به غلام ميمون معروف است و بابام هميشه بهش ميگويد گدا گشنه به فاطي خانوم گفت كه " ميدي بخوريم ؟ " ....البته فاطي خانوم اونموقع چيزي نداد كه او بخورد چون من تو كتابها خوانده ام كه آدمهاي خوب شبها ميدهند گشنه ها بخورند كه كسي نشناستشون  ....

 چند بار داداشم  هم من را برده پاي ديوار فاطي خانوم و به من گفته كه حواسم باشد تا كسي نيايد و از ديوار رفته بالا و تو خونه فاطي خانوم رو نگاه كرده وقتي ازش پرسيدم به من گفته  كه توپش افتاده آنجا و چون فاطي خانوم نميدهد يواشكي ميخواهد برود بردارد ولي من فكر ميكنم كه دروغ ميگويد چونكه همين داداشم يك بار داشت به دوستش ميگفت " واسش فرقي نميكند پير باشد  يا جوان ...به همه ميده " پس چطور اين همه روز توپ داداشم رو نداده  است ؟

 چند روز پيش كه رفته بودم دم خانه ممد اوليائي كه از خانه ما خيلي دور است  تا دفتر فارسيش  را بدهم  ديدم كه بابام با فاطي خانوم از يك كوچه بن بست آمدند بيرون . وقتي فاطي خانوم من را ديد به بابايم گفت و از يك راه ديگر رفت و بابام آمد جلو و من را نوازش كرد و به من گفت كه آمده اينجا براي اينكه نان بگيرد و از همسايه ها شنيده  است كه نانهاي اينجا خيلي خوب هستند و سر راه فاطي خانوم را هم ديده كه از بابام آدرس نانوائي رو پرسيده  و بابام شروع كرد به فاطي خانوم بد و بيراه گفتن و بعد به من گفت كه به وجودم افتخار ميكند و صد تومن هم بهم داد و گفت كه من را خيلي دوست دارد ولي من بايد سعي كنم كه بابايم را هيچوقت ناراحت نكنم و من هم بهش قول دادم ....

والسلام

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 -  داداشم تا مدتها ميرفت كه توپشو از فاطي خانوم بگيره !

-   من فرداش رفت سر اون كوچه بن بست ..........تا شعاع پنج كيلومتري هيچ نونوائي نبود !

-     اون موقع صد تومن خيلي بودا .....!!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/14ساعت 16:13  توسط قارچی  |