تبليغاتX
ایستاده با قارچ

 

تو تاكسي بوديم .... صداي عهديه از بلندگوها  پخش بود

خانم كه خيلي شيك هم بود صندلي جلو نشسته بود و دخترك كه ۵-۴ سال داشت  روي پاي مامانه و رخ به رخ نشسته بود و هي زبون ميريخت  مامان هم سعي ميكرد طوري جواب بده كه دخترك بيشتر شيرين زبوني كنه ،

 راننده كه سن وسال دار و يه مقدار داش مشدي بود دستاش روغني شده بود و سعي ميكرد كه فرمان ماشينو كثيف نكنه ..هر كي توي حال خودش بود ولي در عين حال به شيرين زبونياي دختره گوش ميداديم .راننده  دست برد و از جعبه دستمال كاغذي يه دونه بر داشت ....طرح روي دستمال كاغذي سفيد عكساي قلب همراه با  گلهاي كوچيك قرمز رنگ بود .....

دخترك اين صحنه دست بردن راننده و برداشتن دستمال كاغذي رو با چشمهاش تعقيب كرد ...ناگهان برگشت به مامانش گفت :

-        مامان ، مامان

-        بعله

-        اينو نيگا كن !

-        چيو ؟

-        اين دستمال كاغذيه رو !

-        خوب چيه مگه ؟

-        ببين چقدر شكل شورت  توئه  كه ديشب پوشيده بودي !!!!

 

دستمال در دستهاي راننده بي حركت ماند .....

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن 1: اي وزارت ارشاد ، اي گشت منكرات ، ما منبع فساد را كشف كرديم .... به جاي رفتن در كوچه و خيابان فسق و فجور را در درون جعبه هاي دستمال كاغذي بجوئيد !

پ . ن 2 : اگر ميشد روي جعبه هاي اين دستمال ها نوشت " به هيچگونه تمركز فكري ، ياد آوري خاطرات  و هنرهاي تجسمي نيازي نيست " چه فروشي مي كرد !!

پ . ن 3 : تجسم كنيد  آگهي ها روي در و ديوار سوپر ماركتها را  :

" دستمال كاغذي با مايع چرب كننده ، دستمال كاغذي با طعم گيلاس ، دستمال كاغذي خار دار ، دستمال كاغذي با مارك گوچي و كريستين ديور ، دستمال كاغذي مدل گره اي ، دستمال كاغذي مدل لامبادائي

پ . ن ۴ : خانوما و آقايون محترم ...وقتي بچه دهن لق دارين حداقل شلوار بپوشين

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/31ساعت 9:39  توسط قارچی  | 

 

مرده شور تركيب هرچي آدم رفيق ضايع كن بي جنبه رو ببرن .....

حالا بر فرض يكي هم سوتي داد ....آدم بايستي همچين بخنده كه مجلس بهم بريزه ؟

حالا بيا و ثابت كن كه بابا من متاثر شده بودم  .....

 

" جلسه بود و همه دور تا دور نشسته بودند ، خانم مهندس با حالتي خاص موضوعي رقت انگيز و دراماتيك را شرح داده  و كل حضار با چهره هائي مغموم گوش ميدادند .....

درست هنگامي كه به نقطه اوج داستان رسيده بودند براي اينكه روح لطيف خود را نمايان سازند فرمودند :

واي ي ي ي ي همين الانم تمام موهاي تنم سيخ شده !

بنده در جهت تائيد فرمايش ايشون و براي اعلام همدردي عرض كردم :

مال منم سيخ شده ......!!!!! "

 

مجلس را تجسم كنيد ..!!!!

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ .ن : آقاي شاعري كه فرموده اي : تو مو ميبيني و من پيچش مو .......... لطفا" اين پيچش و ميچش را به اين دوستان بنده توضيح دهيد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24ساعت 11:12  توسط قارچی  | 

 

تقصير من چيه كه ملت ما لغتنامه دهخدا رو حفظ نيستن ....!!

اون  مادر مرده 30 سال زحمت كشيد واسه همین روزا دیگه !!!

 

"در جلسه بوديم ... همه حضار خير سرشان آدم حسابي بودند  ...خانم كه ماشالا روي اورانگوتان را سفيد نموده بود غمزه ريزان از اين كه با آقاي فلاني كار كند امتناع مي نمود .

بنده به عنوان ميانجي عرض نمودم : خانم شما قبول كنيد من به ايشون سفارش مي كنم كه هر طور شده شما رو ارضا كنه .... "

نمي دونم  چرا چند نفر پقي زدند زير خنده و بعضيها سرشون رو انداختن پائين و اين خانم هم از آنروز تا حالا با من حرف نميزنه

مگه ارضا همون راضي معني نميده خب ....؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/16ساعت 10:45  توسط قارچی  |