تبليغاتX
ایستاده با قارچ

 

        يك شب دير وقت زمستاني بود ...تنها نسخه پيچ داروخانه جلوي پيشخوان ايستاده و بدون توجه به افرادي كه جلوي او نسخه به دست منتظر بودند كار خود را انجام ميداد ، من و چند مرد ديگر درحالي كه هر كدام سعي داشتيم زودتر دست خود را از سوراخ جلوي شيشه به داخل ببريم و نسخه مان را تحويل دهيم بهم فشرده از بالاي سر هم منتظر بوديم  كه نسخه پيچ نسخه بعدي را بخواهد ، ناگهان از عقب صداي مليح و نرم زني به گوش رسيد كه خيي مودبانه گفت  " آقا ببخشيد اجازه ميدين؟ " چند نفري خودشان را كنار كشيدند و او بين جمعيت جا شد ولي بقيه اين فداكاري را نكرده و ببخشيدهاي ايشان نتيجه اي نداشت ..... خودش رو يه كمي به جلو كشيد و از پشت سر بقيه با صداي مانند پرستاراني كه دكترها را با پيجر به اطاق عمل دعوت ميكنند  به نسخه پيچ گفت : آقا ببخشيد ، ....آقا ...  معذرت ميخوام ....

          نسخه پيچ كه در بين اين همه صداي مردانه صداي نرم و نازكي را شنيده بود از بالاي عينك به ايشان نگاهي انداخت و اين اتصال نگاه باعث شد تا خانم با لحني ملوسانه درخواست خود را بگويد :

" ببخشيد كـ.ـــــ.اندوم مارك * داريد ؟"

ناگهان جمعيت همچون درياي نيل كه در مقابل موسي راه گشود دهان باز كرد و پير و جوان با جان دل به ايشان اجازه دادند تا جلو رفته و به پيشخوان برسد و بعد مشتاقانه به نظاره ادامه روند اين گفتگو و درخواست ایشان ايستادند

نسخه پيچ كه خوب نشنيده بود كمي گوش خود را جلوآْورده و پرسيد : چي ؟!!!... و خانم دوباره جمله خود را تكرار كرد ...

نسخه پيچ عينك خود را جابجا كرده نگاهي موشكافانه به قفسه كـ..ـاندومها انداخت و پس از لختي تامل گفت نه نداريم ...

- چي دارين پس ؟ يعني چه ماركي دارين ؟!

نسخه پيچ دوباره نگاهي به قفسه انداخت و گفت

- مارك ** و ***

- كدومش بهتره ؟!!!

      ملت كه تا اينجا مانند تماشاگران بازي تنيس در سكوت كامل با گفتن هر جمله رويشان به طرف گوينده بر ميگشت با شنيدن اين جمله انگار كه به بزرگترين صحنه ورزشي نگاه ميكنند چشمهايشان گشاد شده و هيجانشان چند برابر گرديد

نسخه پيچ پس از كمي فكر كردن با مكث گفت :

- نميدونم والا ....!

- اون اوليه كه گفتين طعم توت فرنگي هم داره ؟!

نسخه پيچ كله خود را به طرف قفسه ها برد تا خداي ناكرده چيزي را ناديده نگذارد ، كله جمعيت هم همراه با او به سمت قفسه ها رفت تا از نزديك بازرسي و نتيجه را با چشم خود ببينند كه چيزي از قلم نيفتد .... پس از كمي تحقيق و تفحص خوشبختانه مورد درخواستي يافت شد و نسخه پيچ اعلام كرد كه :

-بعله هستش ، ميخواين ؟

-بله مرسي

نسخه پيچ يك بسته 12 عددي را برداشت تا در نايلون بگذارد كه خانم با همان صوت دلربا اعلام نمود :

-لطفا" 4 تا سه تائي بدين !!!

 چشمهاي تماشاگران خيره و حتما " برخي از پاها از قسمت داخل ران بهم فشرده شده بود كه خانم در عين خونسردي كالاي درخواستي را دريافت و پس از تسويه حساب با گفتن " مرسي ، ممنونم " خداحافظي كرده و به سمت در خروجی راه افتاد . تلق تلق بوت پاشنه بلند ايشان حاكي از عجله در اجراي به موقع پروژه داشت

تمام سرها كه در نهايت سكوت ايشان را تا موقع خروج از در بدرقه و اسـكن و ام  آر آي نموده بود به طرف نسخه پيچ برگشت و ايشان مانند يك متهم در حالي كه شانه ها را بالا مي انداخت گفت : ببخشيد ....!!!

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ . ن 1 : هيچ وقت علت معذرت خواهي نسخه پيچ را نفهميدم !

پ . ن 2 : من نمي دانم چرا اطلاع رساني نميشود كه مصرف زياد توت فرنگي موجب بهم ريختن مزاج و اســــهال مزمن ميشود ؟ اين همه ميوه و طعم مختلف .....!

پ . ن 3 : اي فيثاغــورث اي ارشــــميدس ، خاك تو سرتان ....كي گفته كه سه چهار تا دوازده تا ميشود  ؟!!

پ . ن 4 : از گفتن ماركهاي * ، ** ، *** معذورم ، توليد كنندگان ميتوانند براي تبليغ كالاي خود مبلغ پيشنهادي را اعلام نمايند...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/22ساعت 12:35  توسط قارچی  |