تبليغاتX
ایستاده با قارچ - تاریخ آزمون

 

آدمي وقتي سوال ميپرسد ميبايست جمله اش را كامل ادا كند وگرنه آدم ساده اي مثل من از كجا بايد بداند كه منظور ايشان چيست ؟ علم غيب نداريم كه ...

دوران دانشگاه بود ....وارد كلاس شدم ...دختر و پسر مشغول سر وصدا و داد وبيداد بودند ... از آنجائي كه بنده در كل دانشگاه به عنوان ساده ترين و معصومترين فرد شناخته شده بودم بچه ها به محض ديدن من گفتند بيا ...فلاني اومد ...خانم " ش" كه اعتماد به نفس كاذب عجيبي در زمينه زيبائي داشت و بر با مزه بودن خود بسيار اصرار ميورزيد به طرف من اومد و گفت :

-         فلاني نطر تو چيه ؟

-         من ؟ واسه چي ؟

-         ميخوايم با استاد صحبت كنيم بندازه عقب !!!!!!!!

-         جدي ؟!!ميخواين بندازه عقب ؟!!

-         آره خب ...بهتره بابا!

-         بهتر و بدتريشو نميدونم ...خودتون ميدونين ....اگر فكر ميكنين بندازه عقب بهتره خب بندازين عقب ...حالا من بايد چيكار كنم ؟!!

-         هيچي ديگه تو هم اصرار كن !

-         من اصرار كنم بندازه عقب ؟!!!!

-         آره ديگه ...

( بچه ها كه مي دونستن كه من چقدر ساده ام و اين حرفها همه اش از روي دلپاكي منه و منتظر پايان اين ماجرا بودن ميخنديدن و ايشون هنوز متوجه نشده بود ...)

-         باشه ....من با استاد صحبت ميكنم كه بندازه عقب ولي اگر قبول نكرد چي ؟

-         چرا اگه همه اصرار كنيم قبول مي كنه

-         شايد خوشش نياد !!

-         از چي ؟!!!!

-         كه بندازه عقب

( اينجا بود كه دوستمون فهميد بچه ها چرا ميخندن ولي نخواست خودشو از تك و تا بندازه )

 -         حالا شما هم بگو اينجوري فرصت داريم حداقل يه ذره بخونيم

-         آره خب اينطوري آدم ميتونه كتاب دستش بگيره ....

 --------------------------------------------------------------------------

هنوزم كه هنوزه نميدونم استاد عقب انداخت يا نه .....ولي امتحان سر موقع خودش برگزار شد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/02/15ساعت 12:2  توسط قارچی  |