تبليغاتX
ایستاده با قارچ - ژانر وحشت

 

شهرام خيلي لوده بود ...دفعه اول بود كه ميديدمش ، ازاول جاده چالوس همش سعي ميكرد كه خوشمزگي كنه و سعي ميكرد كه نشون بده خيلي باحاله ...

دم يه قهوه خونه  بين راهي نگه داشتيم ...ملت هم جمع بودن ..شهرام رفت  توالتي كه خارج از ساختمون بود و فضاي تنگ و تاريك و قديمي داشت ... منتظراين بوديم كه سفارشمون برسه ...يهو صداي جيغ بلندي شنيديم كه همه مردم از جاشون پريدن .... همه نگاهها با وحشت به طرف توالت برگشت ...درب توالت به شدت چند بار با ديواره برخورد كرد ...انگار يه نفرو بهش ميكوبيدن و بعد ناگهان در باز شد ...

شهرام با رنگي پريده در حالي كه شلوارش تا نيمه پائين بود و نصفي از قضاي حاجتش بهش چسبيده بود  و جلوش هم خيس شده بود با قدرت هرچه تمامتر از توالت بيرون پريد و چند قدم كه دور شد تازه فهميد كه در چه وضعيتي قرار داره .....

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

كساني كه در هنگام رفع حاجت زير پاشون سوسك ديدن خوب ميدونن كه وقتي توي هپروت هستن و تمام تمركزشون رو بر روي مخرجشون جمع كردن اگر يه موشي رو به اندازه گربه در حالي كه با چشماش به شما زل زده درست در فاصله 2 سانتي " بي ادبی " شون ببين چه حسي به آدم دست ميده و اونوقت به اين شهرام بيچاره حق ميدن ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/02/23ساعت 15:50  توسط قارچی  |