|
|
|
|
|
حال كه در اين بلاد تفسير انتخاباتي شيوع فراوان نموده گروهي از هواداران و قارچ خواهان از بنده جويا شدند كه : يا قارچي در دست ! اي ايستاده با قارچ ! چه شده است تو را كه سكوت اختيار نمودي در اين بلبشو و شير در الاغ ؟ ما رو روشن ساز و شفاف سازي نما كه با كيستي و از چيستي و كدامين گزينه را گزينش نمائي ....؟ در پاسخ فرمودیم كه روزي پدرمان ما را احضار نموده و با لحني كه در خاطرمان حك شد نصيحت فرمودند : "ای پسر تو اين ممكلت هر گهي ميخواي بخوري بخور ولي حرف از سياست مياست بزني خشتكتو پاره ميكننا " و ما چون درد پارگي خشتك زياد كشيده ايم و با اين واژه انس و الفتي ديرينه داريم و فهميده ايم كه اگر ماتحت جر بخورد خودش خوب ميشود ولي خشتك خودش خود به خود خوب نميشود و هزينه دوخت و دوز هم با توجه به اينكه هر طبيب و قابله اي وارد اينكار شده و دست در آن زياد گشته بالاست و با توجه به اينكه ما را مسجل گشت كه سياسي كاري عوارضي دارد من جمله " وازكتومي بدون بي هوشي " كه ميگويند دردي بس اليم است و جانسوز، و از آنجا كه دانستيم هنگامي كه بزرگان ميگويند " ما راي ميدهيم ولي هيشكي نميدونه به كي " در دل به آخرين كلمه خود دو حرف "رم " را هم ميچسبانند گفتيم كه ما هم نميگوئيم به كي.... زيرا چند چيزنداريم : 1- حوصله ناز كشيدن از دوستاني كه خلاف ميلشان راي ميدهيم 2- حال فك زدن با اين و اون 3- علاقه به تبديل شدن از ايستاده با قارچ به نشسته روي قارچ! 3- ت خ م بيش از یک جفت براي بريدن ! لذا ياران من ....ما چه بدهيم چه ندهيم چيزيش به شما نميرسد! ...شما بدهيد انشاا...ا كه مقبول ميفتد ...!!!
|
||